میخوام شعری رو که عشقم گفته براتون بزارم
اون کوه بلندی که تو قلبم خونه کردی
واسه ی گفتن حرفات شعرامو بهونه کردی
حالا بی تو من تباهم مثل چشمات بی گناهم
بی تو ای فانوس دریا به خدا خسته ی راهم
صبح و شب به یاد چشمات آرومو قرار ندارم
هرکی بهم می گه کجایی میگم که تو قلب یارم
می دونم یه روز تو میری این دل و تنها میذاری
اگه من تنها بمونم می کنم شیون و زاری
یکی تو کمینه بانوتورو می دزده از این دل
خیلی دورم از تو عشقم انگاری موندم توی گل
پر غصه بود دل من قبل تو مونس شبها
هیچکی این دلو نمی خواست من بودم غریبو تنها
خزون از کنارمون رفت رسیده زمستون از راه
بعد برگ ریز چشاتون حالا دیگه سرد شبها
میدونم دوستم نداری از دستم شدی فراری
بس که من بی شما موندم شدم همرنگ قناری
مرغ عشقی بودی میترا مثل یه غروب تنها
همیشه تو فکرتون تو شب بلند یلدا
میدونم منو ندیدی اما حرفامو شنیدی
فکر کنم تو هم نمونی توی لحظه های فردا
من1000 سال از تو دورم چشماتون و من ندیدم
توی این زمستون سرد تاریک شبهای کورم
قسمت میدم به مولا نری از تو دل رویا
پاتو رو دلم ذاری تک می مونم توی دنیا
بعد اون حضور سبزت رنگ این دلم طلا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد
وقتی تو نماز میخونی چادرت غرق سرور
سجادت خیلی قشنگ فکر کنم یه کوه نور
اگه عشق تو خاطرت موند واسه من بکن دعایی
تو واسم خیلی عزیزی تو فرشته ی خدایی
چهرتون چه دل فریبه نگاتون چقدر غریبه
صداتون پر از طنینه عشق من فقط همینه
که یه بار دیگه تو بگی فداتو بشم غریبه
میدونم دلم رو می خوای آخه هستی با سلیقه
بیا تو زمزمه ی شب درد دل کنیم با مولا
که مارو بهم رسونه توی فردا نه تو رویا
باز که دل تنگ چشاتون منو باز تو دوست نداری
خیلی من عاشقتونم فکرکنم خبر نداری!